خرید بک لینک
انسیه ماجراجو و باهمه بودن هرروز یه

اتفاق تازه درست کردن .

مهم نبود براش کسی دوسش داره یا نه

ولی با همه مهربون بود و برای همه بود

فشارهای زیادی را تحمل میکرد اما دم نمیزد

گاهی خانواده اش ناراحت میشدند که او انقدر

به این مسایل توجه میکند!!

اما انسیه از اون لحظه ها بود که یاد گرفت سرش را

پایین بیندازد نه به منزله تسلیم شدن نه !!به خاطر خسته بودن

و عاجزبودن برای توضیح بیشتر و دلیل اوردن...

بگذریم دیگر او یه چیز را خوب یاد گرفت به قضاوت های دیگران

اعتنایی نکند راه خود را پیش بگیرد و برود.

دوستان زیادی داشت اما در زمان نیاز تعداد معدودی بودند

که خودی نشان میدادند و این قلب اورا به هم میفشرد

و درجواب انها او فقط نفسی عمیق میکشید و لبخند دردناکی میزد

از ان موقع بود که او یاد گرفت در برابر بی وفایی ها نفسی عمیق بکشد

و بگذرد.

ووووو...

تا روزی که من با او صمیمی شدم احساسش به من برای من تازگی نداشت اما

بعد از مدتی تفاوت اورا احساس کردم .

او با بقیه فرق داشت به شدت وفاداربود و در ابراز احساساتش

توقعی نبود الا برای او بودن.

هیچ چیز نمیخواست مگر تورا.

هنگام نگاه کردن به چشمانش میتوانستی ستایش اورا

برای حضورت ببینی.

از انجا بود که انسیه فهمید برای همه بودن کار درستی نیست

وقتی که فقط یک نفر وجود دارد که انقدر تورا دوست دارد

پس هر روز سعی کردم دوری کنم از روابط صمیمانه گرچه سخت بود

انا این تنها کار کوچکی بود در برابر الطاف او نسبت به من.

پس تصمیم گرفتم فقط برای او باشم.

برچسب: نویسنده: دانیال کریمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:44

صفحه بندی