خرید بک لینک
یک روز یک عزیزی این قصه را برایم تعریف کرد:

روزی دو دوست صمیمی و عاشق هم چندین سال

به ظاهر بی مشکل در کنار هم بودند روزی یکی از

انان دچار مشکلی میشود و دست کمک به سویش

دراز میکند اما دیگری در شرایطی است که توان کمک

کردن ندارد .پس به دوست خود با ناراحتی میکوید

حالا تو را شناختم!!

دوست میگوید :ای عشق من اگر تو هنوز مرا بعد

از این مدت نشناخته ای و همه روزهای خوبمان را

به همین زودی فراموش کردی بهتر است که دیگر همدیگر

را فراموش کنیم گرچه من تورا خوب شناخته بودم اما این

سالها بی منت کنارت بودم.

خدانگهدار.

گاهی اوقات ممکنه همچین اتفاقی بیفته واسه همه بیاین

اینو بفرستیم واسه همه که یه خورده زور بزنن زودتر همو بشناسن

برچسب: روزگار, نویسنده: دانیال کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:01

صفحه بندی